از نظر من مهم­ترین (اگر نگم «تنها») شاخصه­ی ارزیابی توفیق یا شکست روابط زناشویی، میزان «اعتراف»­هاییه که طرفین از «یواشکی»هاشون برا همدیگه می­کنن.

 

 هر آدم، کوهی از ضعف­ها و ترس­ها و عقده­ها و حقارت­هاست که در طول زندگیش به لطایف­الحیل سعی داره از دیگران مخفیش کنه یا اگه کسی چیزی از اون­ها رو به روش بیاره، درصدد انکار یا توجیه بر می­آد.

 

 از نظر من هر چقدر آدم بیشتر بتونه از این «یواشکی­ها»ش با شریک جنسی - عاطفی رسمیش بگه و در موردشون حرف بزنه و خودش رو «لخت»تر نشون بده، رابطه­ی زناشویی موفق­تری داره و بالعکس.

 

 (دقت کنید این اعترافات لزومن درمورد ویژگی­های «منفی» نیست. این­که آدم از آرزوهای عجیب و غریب و کودکانه و شاعرانه­ش - که روش نمی­شه جلوی بقیه ازشون حرف بزنه – بگه یا از این­که دوست داره چی باشه یا می­خواسته چی بشه و ... هم شامل همین اعترافات می­شه.)

 

 از شما چه پنهون؛ خیلی دلم به حال زن و شوهرهایی که نمی­تونن از این اعتراف­ها جلوی همدیگه بکنن می­سوزه. از فاصله­ی عمیقی که بین­شون هست حس ترحم بدی بهم دست می­ده.

 

 از این گذشته، در منظومه­ی فکری من رابطه­ای زناشویی­ که درش، یکی از طرفین (یا هر دو طرف) بتونه در مورد خودش* اعترافی جلوی شخص ثالث (به خصوص اگه از جنس مخالف باشه) بکنه که نتونه اون اعتراف رو به شریک جنسی – عاطفی رسمیش بگه، رابطه­ای مطلقا شکست خورده و ناکامه؛ که اصولن برای ازدواج هدفی غایی­تر از این اعترافات قائل نیستم.

 

 * مساله به شکل دیگری هم می­تونه اتفاق بیفته: این­که تو (من­باب درد دل یا شکایت مثلن) چیزی در مورد ویژگی­های شخصیتی – رفتاری همسرت یا احساست نسبت به اون، به شخص ثالث (به خصوص اگه از جنس مخالف باشه) بگی که نتونی با خودش مطرح کنی. چنین تفاوتی البته در نتیجه تغییری نمی­د­ه: این رابطه هم از نظر من شکست خورده است.

 

 

 ب.ت (1): این پست مخاطب خاصی ندارد. بی­خود به خودت نگیر.

 

 ب.ت (2): یک بار جایی نوشتم کمال رابطه­ی زناشویی اینه که زن و شوهر بتونن با خیال راحت جلوی هم بگوزن. این پستو می­شه در ادامه و راستای همون نگاه خوند.

 

 

 

لينک
۱۳۸۸/٥/۳۱ - ناف