«عرق ظهر سیزده به‌در» حس غریب و متناقضی داره.

 لذت تلخ و سنگینی که می‌دونی آخری‌شه، که از فردا دیگه نیست، که از همون وسطش غصه‌ی تموم شدن عیش و خوشی می‌آد سراغت.

 اگه شاعر بودم، حتماً یه وقتی یه چیزی رو بهش تشبیه می‌کردم.

 

 

/ 0 نظر / 9 بازدید