بین این همه چیزی که تا به ‌حال ملت در باره‌ی علت رفتن یا موندن‌شون نوشتن، هنوز دلیل شخصی خودمونو ندیدم.

 راستش من و مهربان همسر نه اون‌قدری عشق «مام جاوید وطن/ دی‌ری‌دین» می‌باشیم، نه این‌قدری از «مملکته داریم»مون در رنج و عذابیم.

 از اون طرف نه خیلی فک می‌کنیم خارجه اَخه و تَُفه و «وای وای/ جن جن جن»، نه زیاد تصور ِ «یک تکه از بهشت جا مانده بر زمین» ازشون داریم.

 شاید حتی به یه مقام «رضا»یی رسیده باشیم. نمی‌دونم.

 دلیل موندن‌مون فقط و فقط و فقط گشادیه خدا شاهده. یعنی اگه الان بیان بگن «آقا، این بلیت و ویزا* و اجازه کار و پذیرش تحصیلی تو پِپِل پورت خدمت شما» نامردای عالم باشیم که بمونیم. اما تا وقتی نگفتن هم عمراً خودمون دنبالش بریم.

 * تا چند ماه پیش «پاسپورت» نیز جزء این لیست بود. شکر خدا بالاخره همت بلند داشتیم در حد مردان روزگار و رفتیم گرفتیم.

 

/ 2 نظر / 3 بازدید

خدایی مشکل من‌م همینه که موندم. با این فرق که این چیزایی که گفتی رو به‌م بدن هم حاضر نیستم برم. مگه این‌که جای اجازه کار و پذیرش تحصیلی یه حساب بانکی با موجودی معتدل باشه.

احسان م.

اصن من معتقدم اونجایی که برای کار کردن باید "اجازه" گرفت نباید رفت. [نیشخند]