یه فیلمم بسازیم تقدیمش کنیم به آقا ژان لوک گدار،

 اسم شم بذاریم «از کمر افتاده».

 

/ 2 نظر / 21 بازدید
m

سلام مدتیست وقایع اتفاقیه و بامزه ای را که در حین شغل شریف و کاذب دستفروشی در کنار پیاده روها برایمان رخ می دهد در وبلاگی به نام " صاحب بساطات عدیده" بنویسیم.عدیده آن به این خاطر است که از لباس زیر و رو فروشی گرفته تا کتاب و محصولات فرهنگی را در رزومه کاریم دارم.یحتمل خوشتان می آید.اگر نیامد ضربدر قرمز رنگ اون گوشه بالا سمت راست را برای همین وقتها ساخته اند دیگر. www.saba000.blogfa.com

آرش

به دلیل یا دلایلی که هنوز بر من پوشیده‌ست، این پست اصلا به اندازه‌ی وقتی که خودت می‌گی «از کمر افتاده» نمی‌چسبه.