دلم می‌خواست یک دختر داشتم اسمش «حنا» بود. بعد وقتی نوزده – بیست سالش می‌شد و من چهل و پنج سالی داشتم، با مادرش می‌رفتیم یک پارتی نیمه خانوادگی.

 موهایم جوگندمی بود با سفیدی بیشتر روی شقیقه‌ها و یک نمه هم شکم داشتم. روی پیراهن سفید و شلوار مشکی‌ام بندیلک پوشیده بودم با پاپیون سرمه‌ای. حنا هم دامن تنگ ِ سیاه ِ کمی تا روی زانو تنش بود و پیراهن بنفش آستین حلقه‌ای. خیلی لباس لُختی نمی‌پوشید. من کاری نداشتم، خودش دوست نداشت. یا لااقل جلوی من دوست نداشت. موهای لَخت ِ سیاه ِ تا روی شانه‌اش را هم صاف اتو کرده بود. من موی بلند دوست نداشتم، خودش می‌خواست.

 بعد همین‌طور که نیمه مست یک پیک کوچک دیگر ویسکی برای خودم می‌ریختم، کاملاً جدی تعارفش می‌کردم. بلند از خنده ریسه می‌رفت و می‌گفت نمی‌خورد. اصرار می‌کردم که: «ناکس، با بقیه که می‌زنی؛ ازت کم می‌شه با پیرمردا هم بخوری؟» می‌گفت جون مامان دوست ندارم. می‌گفتم جون عمه‌ت!

 بعد که آهنگ دوتایی‌مان شروع می‌شد، دستم را می‌گرفت می‌آورد وسط سالن و من همین‌طور که زور می‌زدم تمرکزم به هم نخورد، سعی می‌کردم پا به پایش قر بدهم. نامرد هیچ ملاحظه‌ام را نمی‌کرد. خوب ِ خوب می‌رقصید و خجالتم می‌داد.

 ابی می‌خواند: «حنا خانوم دل من/ یه جای قصه انگار/ منتظر شما بود...» زل می‌زدم توی چشم‌هاش و می‌گفتم: «مامانت بهت گفته واسه همین آهنگ اسم تو گذاشتیم حنا؟» یک چرخ ماهرانه‌ای می‌زد که موهاش توی هوا تکان می‌خورد؛ بعد چشم‌های شیطان شبیه مادرش می‌خندید و زیر لبی جوری که من ببینم می‌گفت: «باز که زیاد خوردی!» بعد صدایش را بلندتر می‌کرد تا وسط آن همه شلوغی بهتر بشنوم: «نه؛ گفته واسه «حسن و خانم حنا» اینو انتخاب کردی.»

 می‌خندیدم و طوری که دوست پسرش که آن گوشه ایستاده حسودی کند، یک دور کامل دورش می‌چرخیدم.

 

 

/ 9 نظر / 4 بازدید
احسان م.

"خیلی لباس لُختی نمی‌پوشید. من کاری نداشتم، خودش دوست نداشت." یعنی باید به این جمله لااقل 14 تا بیلاخ (لایک) داد! از كجات در مياري اينارو؟

Q

از گوگل ریدر اومدم اینور که صرفا بگم: توله سگگگگگگگگگگگگگگ![قلب]

پشه

حالی کردیم با تک تک کلمات "اباحنا" [لبخند]

یهار

خیلی دوس داشتم.راحت می تونستم تصورش کنم.تو جدا مهربون ترین پدر دختری.یه عالمه بغض...

عالی بود! یعنی عالی ی ی ی بود! محظوظ شدم! (اگه املاش درست باشه البته!)

عالی بود! یعنی عالی ی ی ی بود! محظوظ شدم! (اگه املاش درست باشه البته!)

بهاره

AAAALI BOOD KHOSHAM OOMAD MERC LAZEM BE GOFTAN NIST VALI ESTEDADE TANZETOONAM KHOOBE

سکوت

درود عالی بود و پر از حس. من را بخوانید با داستان "راز" به روزم. تشکر